کتاب بن بست در استراتژی و شکست در تاکتیک

در آخرین روزهای جنگ ایران و عراق که دو کشور درگیر در جنگ قطعنامه 598 را پذیرفته بودند و روزهای پایانی جنگ در حال سپری شدن بود، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) آخرین تلاش خود را در تاریخ 03/05/1367 آغاز کرد تا از لحظات باقی‌ماندۀ جنگ حداکثر استفاده را کرده و تیر آخر خود را در تاریکی مطلق به سوی جمهوری اسلامی ایران شلیک کند. اگر چه هدف سازمان در ظاهر براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بیان شده بود، اما کمتر کسی باور می‌‎کرد که این تعداد قلیل از افراد سازمان با تاکتیکی که بیشتر شبیه به سیرک تا تئاتر خیمه‌شب‌بازی بود بتوانند به این هدف رویایی دست یابند. در واقع به نظر می‌رسید که این اقدام فرقۀ رجوی ناظر بر جلوگیری از اختنام جنگ هشت ساله و تداوم درگیری و منازعه بین ایران و عراق بود. هدفی که بیشترین سود آن نصیب رژیم صهیونیستی و غاصل اسرائیل می‌شد. به هر حال سازمان نفاق در حالی عملیات نهایی خود را با نام فروغ جاویدان آغاز کرد که شرق و غرب (بلوک غرب به سرکردگی امریکا و بلوک شرق به سرکردگی شوروی) بر سر پایان جنگ ایران و عراق به نتیجه رسیده بودند و تنها کشوری که از پایان جنگ ناخشنود می‌شد، رژیم صهیونیستی بود. به هر تقدیر با آغاز این عملیات که زمینه‌های آن را ارتش عرق با حملۀ به جنوب و غرب ایران فراهم کرده بود، نیروهای سازمان زیرآتش پرحجم توپخانه‌ها و هواپیماهای ارتش عرق وارد خاک ایران شدند و پس از عبور از گردنۀ پاتاق خود را به شهرهای کرند و اسلام‌آباد رساندند. در این بین ابتدا مردم و سپس نیروهای رزمی یگان‌های سپاه پاسداران راه را بر افراد فرقۀ رجوی در تنگۀ چهارزبر بستند و مانع از پیشروی آن‌ها شدند. با توقف نیروهای سازمان نفاق در گردنۀ چهارزبر، محسن رضایی که خود را از جنوب به غرب کشور رسانده بود، طرع عملیاتی مرصاد را به کمک فرماندهان حاضر در صحنۀ نبرد تهیه و به یگان‌های سپاه ابلاغ کرد. در این طرح مقرر شده بود سه گردان از رو به رو به منافقین در گردنۀ چهارزبر یورش برده و تعداد پنج گردان دیگر نیز در محورهای مختلف در مسیر جادۀ اسلام‌آباد از پشت راه را بر آن‌ها بسته و بازمانده‌های نفرات فرقه را هلاکت برسانند. علاوه‌بر این قرار بود بالگردهای دلیر مردان هوانیروز دو گردان از نیروهای سپاه را در گردنۀ پاتاق هلی‌برد کرده و راه بازگشت منافقین را که در کسوت سربازان صدام مشغول خدمت بودند، سد کنند. پس از این طرح‌ریزی که در نوع خود بی‌سابقه بود، عملیات مرصاد در ساعات اولیۀ بامداد روز 04/05/1367 آغاز شد و در همان هجوم اولیه تعدادی زیادی از نیروهای فرقۀ رجوی کشته و مجروح شدند و باقی‌ماندۀ آن‌ها به سمت اسلام‌آباد فرار کردند. در این بین نیروهای خودی‌ که راه فرار نیروهای سازمان را بسته بودند با آتش پرحجم سلاح‌های خود به استقلال منافقین رفتند و تعداد دیگری از آن‌ها را به هلاکت رساندند. با طلوع آفتاب و روشن شدن هوا، بالگردهای هوانیروز وارد عمل شده و ستون خودرویی ارتش نفاق را که رو به کشور عراق در حال فرار بودند زیر آتش گرفتند و خودروهای آنان را یکی پس از دیگری منهدم کردند. نیروهای بسیج و سپاه که در کنار جادۀ اسلام‌آباد به سمت کرند و مرز کمین کرده بودند با رسیدن نیروهای فراری ارتش آزادی‌بخش نفاق، باقی‌ماندۀ آن‌ها را کشته یا دستگیر کردند. دستگیر شدگان که در حال دشنام‌گویی به مسعود رجوی و مریم قجر بودند با التماس درخواست آب می‌کردند و نیروهای خودی به آن‌ها آب می‌دادند و آن‌ها را به سمت شهر اسلام‌آباد می‌بردند. در کنار جاده اسلام‌آباد به کرند، انبوهی از جنازه‌های منافقین و به فاصلۀ کوتاهی از آن‌ها خودروهای آتش گرفتۀ ارتش نفاق مشاهده می‌شد. در گوشه‌ای از شهر اسلام‌آباد، تعدادی از دستگیرشدگان ارتش نفاق در زیر یک درخت کهنسال نشسته بودند و بسیجی 18 ساله‌ای از آن‌ها مراقبت می‌کرد. منافقین دستگیر شده که چشم در قامت این بسیجی خیره کرده بودند، سخنان رجوی را که در آخرین گردهمایی به آن‌ها گفته در ذهن خود مرور می‌کردند: «... ما در تحلیل جنگ گفتیم که رژیم در منتهای ضعف حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطعنامه از طرف آن‌ها همین است. ما نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم. باید حمله کنیم و کارش را یک‌سره کنیم. رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را نمی‌تواند تامین کند. ... ملت دیگر از جنگ خسته شده‌اند و همه مخالف جنگ هستند و کسی به جبهه نمی‌آید. کسانی‌که در جبهه هستند افرادی هستند که آن‌‌ها را به زور از شهرها و روستاها دستگیر کرده‌اند و به جبهه فرستاده‌اند و میلی به جنگیدن ندارند. تمام لشکرها و نیروهای رژیم در حملات عراق ضربۀ کاری خورده و پراکنده‌اند و یاری مقابله با ما را ندارند». مطالب فوق بخش‌هایی از کتاب ”بن‌بست در استراتژی و شکست در تاکتیک" نوشتۀ ناصر شعبانی است که نقش سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را در جنگ ایران و عراق تشریح کرده است. کتاب فوق در پنج فصل به رشتۀ تحریر درآمده است که در هر یک از فصول آن به زمینه‌های شکل‌گیری، تاسیس و فعالیت‌های سازمان، اقدامات سازمان پس از انقلاب اسلامی و در دوران جنگ، شرایط جنگ ایران و عراق در آستانۀ عملیات منافقین، شرح عملیات مرصاد و نتایج آن اشاره شده است. این کتاب در چندین جشنواره فرهنگی و ادبی از جمله کتاب فصل وزارت ارشاد اسلامی، پاسداران اهل قلم، کتاب سال جمهوری اسلامی و کتاب سال دفاع مقدس برندۀ جوایز ارزشمندی شده است. در نهایت در جمع‌بندی این عملیات از کتاب وزین ”بن‌بست در استراتژی و شکست در تاکتیک" می‌توان گفت که:

1- خیانت رهبران سازمان منافقین، در دوران جنگ و به‌ویژه مقطع پایان جنگ (پیوستن به ارتش کشوری که در حال جنگ با ملت ایران بوده و به خاک کشور تجاوز کرده است) در تاریخ ایران کم‌سابقه است و هیچ نیرویی در تاریخ این مرز و بوم هیچگاه به چنین ننگی تن نداده است. سازمان مجاهدین برای اولین بار در طول تاریخ کشور ایران با اقدامی خائنانه با دشمنان ملت ایران و نظام ج.ا.ا، متحد شده و علیه ملت و کشور خود وارد جنگ شدند. سازمان مجاهدین (منافقین) از این نظر حائز رتبۀ اول در تاریخ ایران است.

2- سازمان مجاهدین خلق ایران پس از خروج از کشور در سال 1360، به صورت علنی وجود و ماهیت خود را به دولت‌های متخاصم خارجی و سرویس‌های اطلاعاتی این کشورها پیوند زده است و بدون حمایت آن‌ها قادر به ادامۀ حیات و اجرای هیچگونه اقدامی نیست. بنابراین رهبران سازمان به دنبال کسب مشروعیت از دولت‌هایی مانند رژیم اشغالگر قدس، امریکا، فرانسه، کانادا، انگلستان، استرالیا و ... هستند تا از این طریق بقاء سازمان خود را تضمین کنند. هر چند شکل و ماهیت سازمان، پس از تاسیس و حداقل پس از سال 1354، بر‌‌اساس نفاق استوار بود و چنین ارتباط‌هایی برای چنین سازمانی طبیعی به‌نظر می‌رسید.

3- نکته قابل توجه اینکه در پایان جنگ یک صف‌بندی میان حق و کفر در دو طرف خاکریز تنگه چهارزبر ایجاد شده بود، یک طرف خاکریز اتحاد و ائتلاف ارتش بعث عراق که با همکاری موثر سازمان منافقین حمله مشترکی را آغاز کرده بودند و هم‌زمان با حضور امریکا در خلیج فارس در تهاجم به سکوهای نفتی ایران به عنوان جبهه کفر، نفاق و شرک و در طرف دیگر خاکریز، موحدین و بسیجیان رزمنده ایران، در کنار نیروهای حزب الهی عراقی (لشکر 9 بدر) به عنوان جبهۀ حق، "حماسۀ بزرگی" را رقم زدند که در تاریخ حماسه مرصاد ماندگار شد و خداوند به پاس صداقت در معامله آبروی امام خمینی‌(ره) در پذیرش قطعنامه 598، دشمنان وی (منافقین) در جهالت (توهم) و حماقت کامل قرار داد و آن‌ها را به قتلگاه و کمینگاه مرصاد روانه کرد.